سفارش تبلیغ
صبا

اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی

 

بنر و پوستر عید مبعث

 

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا

 

و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی

 

آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه راکه نمی دانست بیاموخت . . .

 

 


 

سلام ای خاطرات کودکی ها                       صدای داس و آب ونان وبابا

تورا تا بی نهایت دوست دارم                         تو ای زیباترین میراث دنیا

تو یادم داده ای پروانه باشم                          برای بچه ها چون سایه باشم

مراتا قله های عشق بردی                               تو گفتی باخداهمسایه باشم

تو ای باروح وجان من صمیمی                       تو ای آموزگارم ، بهترینی

کنددرچهره ات گل آشیانه                                   کلید مشکلات سرزمینی

شکوه دستهایت آسمانی                                          کلید مخزن گنج الهی

پیمبرگفته من آموزگارم                                  علی شدبنده ی روح معانی

دوباره دوره کردی کودکی را                         دوباره بخش کردی عاشقی را

دوباره قلب من تابی کران رفت                    دوباره صرف کردی سادگی را

توای آموزگارم زنده باشی                                    همیشه خرم وپاینده باشی

گرفتم جان تازه از وجودت                                   الهی هرکجایی زنده باشی

به نامت نامه راکردم چو آغاز                         شدم مانند گل ازغنچه ای باز

چه دلتنگت که بودم من شب وروز                   شدم مثل کبوتر شوق پرواز

سرود وشعر را یادم تودادی                                 غم واندوه بربادم تودادی

زمستان گرچه سرمابودسوزان                        حرارت بردل وجانم تو دادی

تو گفتی باعدو باشیم درجنگ                      به ما گفتی که دنیا هست نیرنگ

اگرهمت کنی پیروز هستی                                 مثال داستان چشمه وسنگ

خدایا این من واین نسل فردا                             شدم آموزگار قاصدک ها

هرآنچه گفت او من یاد دارم                          کنارم باش جان بخشم به گلها

 

عباسعلی جاویدان

 


 

 

 

 

امام جعفرصادق (ع):

کَمالُ الادب وَالْمُروءَةِ سَبْعُ خِصالٍ: اَلْعَقلُ وَ الْحِلْمُ وَ الصَّبْرُ وَ الرِّفْقُ وَ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الْمُداراةُ؛

×کمال ادب و مروت، در هفت چیز است:

خردمندى، بردبارى، شکیبایى، ملایمت، خاموشى، نیکخویى، و مدارا.

 

مستدرک الوسائل: ج 9 ص 38 ح 10141/ فرهنگ‌نامه ادب، ص27

 

 

 

آمهای بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

آمهای متوسط بدنبال عظمت خود هستند.

آمهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

 

 

 

  

         اگر زمانی توانستی لحظاتی را برای بنده خوب خدا فراهم آوری که اشک شوق از دیدگانش جاری شود آن لحظه را ،‌لحظه پرواز خودت به سوی خدا بدان و بدنبال این لحظات باش، می توان لحظاتی را رقم زد که یک انسان غمها و کاستی های زندگیش را از وجودش دور کند و تو قهرمان سرزمین غمدیده دلش باشی. این لحظات را دست کم نگیر و بدنبال ایجاد آن باش، فراهم کردنش چندان سخت نیست.

 

 

 

ای خدای من ,ای سرور مولای من ای  باور کنم که مرا در آتش می سوزانی با وجود آْنکه به یکتائیت ایمان دارم!؟ و با آنکه دلم به نور معرفت روشن گردید و زبانم به ذکرت گویا شد ودر باطنم عقد محبت استوار گردید و بعدازآنکه از روی صدق و خضوع به مقام ربوبیتت اعتراف کردم هیهات که باور نمی کنم! تو ای خدا از آن کریم تر و بزرگوارتری که آن کس را که خود تربیت کرده ای ضایع گردانی!

 

 


چهارشنبه سوری

تاریخچه چهارشنبه سوری

 

یکی از سنت های باستانی ایرانیان برگزاری جشن چهارشنبه سوری بوده که شب چهارشنبه آخر هرسال، ایرانیان در همه شهرها با برپایی آتش، مراسم باشکوهی برگزار می کردند. واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری در زبان کُردی که به معنی سرخ است ساخته شده‌است (این مطلب سندیت تاریخی و علمی ندارد) که در آن آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود. این آیین از آن جهت به غروب آخرین سه شنبه (شب چهارشنبه) موکول شده است که زرتشت، با رسیدگی حساب های گاهشماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود که تحویل سال به سه شنبه ای مصادف شد که نیمه آن سه شنبه تا ظهر، جزئی از سال کهنه و نیمه بعدازظهر جزو سال نو به حساب آمد و چون آغاز هر روز را در نیمه شب همان روز می دانستند، بنابراین فردای آن سه شنبه را نوروز شناختند و شبش را جشن گرفتند و آتش افروختند و از آن پس آن شب را چهارشنبه سوری قرار دادند. به یک عقیده دیگر ایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از قبول اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار داده اند، تا از عقیده اعراب پیروی کرده باشند که روز چهارشنبه یا «یوم الاربعا» را شوم و نحس می دانستند. درمورد وجه تسمیه «چهارشنبه سوری» عقیده دارند، به مناسبت آتش افروزی، آن شب را «سور» (سرخ) نامیده اند. (روزنامه ابتکار)

چهارشنبه سوری

شواهد دلالت بر آن دارد که این جشن از اوایل قرن هفتم هجری به دست فراموشی سپرده شد، سپس با عناوینی دیگر از سده‌های دهم معمول شد.

هاشم رضی در کتاب گاه شماری و جشن‌های ایران باستان، درباره چهارشنبه سوری می نویسد: «ایرانیان در یکی از چند شب آخر سال جشن سوری را که عادت و سنتی دیرینه بود، با آتش‌افروزی همگانی برپا می‌کردند.

اما چون اساس تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نام‌های کنونی روزها بخش کنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال چنین جشنی برگزار نمی‌شد. روزشماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد. بی‌گمان سالی که این جشن به شکلی گسترده بر پا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده است و چون در روزشماری تازیان چهارشنبه نحس و بدیمن به شمار می‌آمده از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله می‌کوشیدند نحوست چنین شبی را از بین ببرند. (سایت آفتاب)

دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از ورود اعراب به ایران می داند. دکتر نیکنام در این باره می گوید:"ما زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم.

در گاه شماری ایران باستان و زرتشتیان اصلأ هفته وجود ندارد. ما در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم. شنبه و یکشنبه و... بعد از ورود اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. ما پیش از تسلط اعراب بر ایران هر ماه را به سی روز تقسیم می کردیم. و برای هر روز هم اسمی داشتیم . هرمز روز، بهمن روز،... برای ما سال 360 روز بوده با 5 روز اضافه ( یا هر چهار سال 6 روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم." بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم ( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد."

"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی 5 روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری." (دکتر کورش نیکنام موبدیار، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ ایران باستان، نماینده زرتشتی ها در مجلس هفتم شورای اسلامی)

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین رسم شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.